جلال جلالى زاده
221
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
چيزى كه شمول لفظ بر آن صحيح باشد حمل شود ، مگر اينكه دليلى آن را تخصيص دهد . لفظى كه همهى افراد صالح و قابل انطباق يا مفهوم خود را با يك لفظ شامل شود ، مثل قوم و رجال . شامل شدن و فراگير شدن لفظ بر همهى افرادى كه صلاحيت انطباق با مفهوم آن را از حيث وضع دارند . اگر شخصى به ديگرى بگويد : « أكرم العلماء » ، يعنى اكرام هرفرد عالمى واجب است ، به گونهاى كه وجوب اكرام به تعداد افراد علما تعدد پيدا مىكند و تعلق به فرد خاصى از آنها نمىگيرد و اين عموم جمع و استغراق ناميده مىشود . عموم استغراقى : آن است كه حكم شامل هرفردى از افراد عام شود . يعنى هرفردى به تنهايى موضوع حكم است و براى هرحكمى كه متعلق به فردى از موضوع است عصيان خاصى است ، مانند « أكرم كل عالم » هرعالمى موضوع اكرام است و هرفردى كه به او عالم گفته مىشود ، ويژگى متفاوتى با ديگرى دارد . عموم بدلى : آن است كه حكم براى يكى از افراد به گونهى بدل باشد ، يعنى تنها يك نفر - على البدل - موضوع حكم است و اگر يكى را امتثال كرد ، تكليف از عهدهاش ساقط شده است . مانند « أعتق أيّة رقبة شئت » و معناى عموم در اينجا عموم بدلى است ، يعنى هرفرد صلاحيت دارد كه متعلق با موضوع حكم قرار گيرد و اگر استفاده از عموم به مقتضاى اطلاق باشد ، داخل در مطلق است نه عام . عموم متعلق حكم براى احوال و افرادش هرگاه متعلق امر وجوبى يا استحبابى باشد ، اكثرا عموم بدلى است . عموم بدلى ، عموم مطلق نيز ناميده مىشود . عموم بلوى : يعنى هركس نياز به شناختن آن دارد . رواج و انتشار امرى از لحاظ علمى و عملى همراه با نياز ضرورى به آن . حنفيه گفتهاند : به خبر واحدى كه دربارهى عموم بلوى است ، عمل نمىشود و عموم بلوى موجب رخصت است .